عيد فطر بر همه مبارک

وقتي داس مه نو تو مزرع سبز فلك ديدار شد , وقتی لحظه ها زيبا شدند و ثانيه ها با ارزش , وقتی صداي پای خدا رو شنيدم,فهميدم كه ماه رمضون اومده.آخه كم كم متوجه شدم كه هر وقت دلهامون گردو غبار دنيايی ميگيره و خيلی چیزها و عهد و ÷يمونهامون رو از ياد می بريم اون جوادالاجودين هست كه هر ساله مياد و يك صفايي به اين خونه دل ماهاميده البته ستاره ی ÷ر فروغ ياد خدا كه هميشه توی آسمون دل مومن سوسو می كنه اينو كه میگم مال خودم و بعضی هاست كه گاهی اوقات يادشون ميره كجا هستندو براي چی؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

امسا ل هم همه دعوت بوديم,دعوتی كه مال همه هست وخوشا بحال اونهايي كه عزيز دل صاحب خونه شدند,كوله پشتيشون رو پر كردند از بركات اين ماه عزيز.

چقدر لذت داره وقتی نگاهت رو از گناه و حرام بر می گيری و تا می خوای يه حرفی بزنی که میدونی نباید بزنی حرفت رو نيمه تموم رها ميكنی,اون موقع كه خوابهامون عبادت ونفس هامون خدايی و علم ورزی يك نيايش است,اون موقع كه رنگ نگاه هامون رنگ پاكی و بی آلايشی و دستامون فقط پی دونه های تسبيح می گردن,وقتي ذكر لبهامون شده صلوات و دعا,تكليف شبمون خواندن صفحات كتاب آسمونی و درس زندگی از اين كتاب گرفتن, اون موقع است كه می فهمی دعوت كسی هستی كه مهربون مهربونهاست, می فهمی اين دعوت يك دعوت مثل ما بقي دعوتی ها نيست يك دعوت خدايی است.آره وقتی لحظه ها نزديك لحظات اذان و افطار می شد دل ها هم يك طور ديگه ای می شدند,اون لحظه ها كه روحمون انقدر لطافت داشت كه با صدای ربنا پر می كشيد تو آسمون و با الله اكبر اشك می ريختيم كه لحظه ها چقدر سريع مي گذرند, افسوس می خورديم برای لحظه های رفته و نگران برای لحظه های باقی مونده,اون موقع دست دعا بلند می كرديم به سوی آسمون و برای برآورده شدن حاجت هامون اشك می ريختيم,اول و اخر همه دعا هامون تعجيل آقا بود و چاشنی همه دعا ها شده بود سلامتی بيماران  و رفع گرفتاري  نياز مندان.آخر همه ی دعا ها هم وقتی مي خواستم اولين خرمای حاجت رو به لبم بگذارم ( مثل خيلی از شما ها ) تا روزه ام رو افطار كنم يك آمين بلند می گفتم برای بر آورده شدن تمامی حاجت هامون.

آره تو اين روزها عادت نداشتم گذشت روزها و سپری شدن ايام رو با گذر صفحات  تقويم خاطر نشون بشم چرا كه هلال ماه هر روز اين تذكر رو به من می داد كه وقت تنگه و بايد عجله كرد.آخه حيف روزهای اين ماه عزيز رو از دست داد. نمی دونم وقتي اين ماه عزيز با شبهای قدر مزين می شه ديگه در وصفش چی بايد گفت.وقتي ياد مولامون توی ذهنم پرسه می زنه و مظلوميت و رحمانيت و شجاعتش رو می خوام توی سه گوشه  مثلث عرفان مولا جا بدم تا چند خطی هم راجب اين باب براتون بنويسم قلم ياری نمی ده و دست و دلم مي لرزه آخه اين چيزا كه گفتنی نيست, خودت بايد با تموم وجود حسش كنی.

توی اين شبها وقتی دلهامون رو خالی می كرديم از هر چی بدی و با يك دل عاشق و نيازمند می رفتيم در خونش,وقتی سر پناهی می ساختيم با استواری قرآن و زير اين سقف خدا رو به عزيزاش قسم می داديم , انتظار داري آقا صاحب الزمان نامه ی حاجتت رو امضا نكنه؟ و سفارشت رو به اون مهربون مهربونا نکنه

اميد وارم وقتی روی سجاده هايی كه يك رنگ و حال ديگه ای داشتند و توی اين شبها  بستر اشك و راز و نياز شما مومن های با خلوص بودند از ياد هم غافل نبوده باشيم چرا كه مومن دعا رو از ديگران شروع ميکنه تا تعجيل حاجت خودش رو  تضمين كرده باشه.

عيد سعيد فطر رو به همتون تبريك ميگم و براتون بهترين ها رو ارزو ميكنم

برای بيان نظراتتون ميتونيد از اين لينک استفاده کنيد

نوشته شده توسط باران

/ 27 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاكسار ميكده

يا حسين .ع. سلام دوست جون عزيز ... خوبي برادر خوبم ... ببخشيد مدتها خدمت نرسيدم ... بخشش از بزرگونه ... حالا اومدم خدمتت واسه عرض ارادت و دست‌بوسي ... ارادتم رو پذيرا باش ... من بروزم و منتظر قلم باروني و معطر شما ... ملتمس دعا و يا علي .ع.

بابک

درود... خوبی؟.. ميدونی الان تو حالی نيستم که بخام در مورد نوشتت نظر بدم... شاد و پيروز باشی

شینا

قرار است فردا،دو سه غزل به یک پری دریایی بفروشم..آخر من یاد گرفته ام دریا را با دریا بشویم،خود را با شعر. راستش را بخواهی یک روز پشت همین پرچین چشم یک آهو را بوسیدم،بعد به من گفتند آهو نبود.دو سه کبوتر به لکنت زبانم خندیدند..ولی مگر من از رو میروم!میدانم که میتوانم باید برای توانستن همه با هم آواز بخوانیم...هیهات!...من برای کبوتران کوهی توراتی نوشته ام تمام کلماتم از قله به قله میگذرند..چرا که هنوز خورشیـــــــــــــــــــــــد را کسی ندیده است ، که از چاه طلوع کند. سلام و صد سلام...صابخونه کجايی بابا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ عيد فطر که يه ماه شد تموم شد نميخوايی يه حرکت به اينجا بدی؟؟!

طوطی شکر شکن

سلام.مهمانی یار هم که به پایان رسید. به روز نمی کنید؟ خوشحال میشم از خط یار من دیدن کنید و نظرتون را بفرمایید

بانوی پرواز

تو همون کوچه‌ی بُن‌بست ، که گذرگاهِ غزل شد ! اونجا که اسم منُ تو ، مثل يه ضرب‌المثل شُد ! کی به جز من مثه سايه ، پابه‌پاس با غم چشمات ؟ اون کيه که غصه داره ، برای شبنم چشمات ؟ اون کيه که حتا تو خواب ، تو هميشه روبروشی ؟ اون اسير جاده‌ها‌سُ ، تو جوابِ جستجوشی !

درد دلهاي شاعرانه دريا

چه کسی تنهايی غريبم را ميشناسد؟؟ خيلی وقته خودمو گم کردم .و نمی دونم چی ميخوام .فقط تو وب لاگا ميگردم و می خونمشون .دوس داشتی بيا سمت منم

hosna

سلامممممممممممم...بی وفا ديگه دوستم نداری؟...کجايی ملنگم؟عزيزم دلم تنگيده...

رضا

سلام دوست عزيز/ممنون از حضور مهربونتون /ببخشيد ديرخدمت رسيدم /کمی مشکل داشتم /

بانوی پرواز

اين روزها از هفتمين طبقه ي آسمان آمده اي پايين جايي نزديك زمين كوچك و دستهايت را دراز كرده اي سمت ما روي پنجه هايم مي ايستم بلندترين نردبان ها را مي گذارم زير پاهايم و تا توان دارم دست هايم را دراز مي كنم به سويت فكر كن دستهايمان يكي مي شود

habib

دل بهت دادم ناز کنی ندادم جگرکی باز کنی