شبي از شبها تو مرا گفتي شب باش من كه شب بودم شب هستم شب خواهم بود شب گشتم به اميدى كه تو فانوس نظرگاه شب من باشي
">

وبلاگ خيال يار


خانه
آرشيو
پست الكترونيك






لوگو








شمارنده


Free Web Counter
Free Hit Counter




لوگوي دوستان


ياد ايام



لينكستان


رضا
تنديس
وروجک
باران مهر
عاشقانه ها
تمناي وصال
لولوي مهربون
خانم لولوي مهربون
ابرک قله نشين
تو در جان مني
طعم گس خورشيد
ماماني هستي
عشق بينهايت
حريم ياس



۱۳۸٤/۸/۱۱

عيد فطر بر همه مبارک

وقتي داس مه نو تو مزرع سبز فلك ديدار شد , وقتی لحظه ها زيبا شدند و ثانيه ها با ارزش , وقتی صداي پای خدا رو شنيدم,فهميدم كه ماه رمضون اومده.آخه كم كم متوجه شدم كه هر وقت دلهامون گردو غبار دنيايی ميگيره و خيلی چیزها و عهد و ÷يمونهامون رو از ياد می بريم اون جوادالاجودين هست كه هر ساله مياد و يك صفايي به اين خونه دل ماهاميده البته ستاره ی ÷ر فروغ ياد خدا كه هميشه توی آسمون دل مومن سوسو می كنه اينو كه میگم مال خودم و بعضی هاست كه گاهی اوقات يادشون ميره كجا هستندو براي چی؟

امسا ل هم همه دعوت بوديم,دعوتی كه مال همه هست وخوشا بحال اونهايي كه عزيز دل صاحب خونه شدند,كوله پشتيشون رو پر كردند از بركات اين ماه عزيز.

چقدر لذت داره وقتی نگاهت رو از گناه و حرام بر می گيری و تا می خوای يه حرفی بزنی که میدونی نباید بزنی حرفت رو نيمه تموم رها ميكنی,اون موقع كه خوابهامون عبادت ونفس هامون خدايی و علم ورزی يك نيايش است,اون موقع كه رنگ نگاه هامون رنگ پاكی و بی آلايشی و دستامون فقط پی دونه های تسبيح می گردن,وقتي ذكر لبهامون شده صلوات و دعا,تكليف شبمون خواندن صفحات كتاب آسمونی و درس زندگی از اين كتاب گرفتن, اون موقع است كه می فهمی دعوت كسی هستی كه مهربون مهربونهاست, می فهمی اين دعوت يك دعوت مثل ما بقي دعوتی ها نيست يك دعوت خدايی است.آره وقتی لحظه ها نزديك لحظات اذان و افطار می شد دل ها هم يك طور ديگه ای می شدند,اون لحظه ها كه روحمون انقدر لطافت داشت كه با صدای ربنا پر می كشيد تو آسمون و با الله اكبر اشك می ريختيم كه لحظه ها چقدر سريع مي گذرند, افسوس می خورديم برای لحظه های رفته و نگران برای لحظه های باقی مونده,اون موقع دست دعا بلند می كرديم به سوی آسمون و برای برآورده شدن حاجت هامون اشك می ريختيم,اول و اخر همه دعا هامون تعجيل آقا بود و چاشنی همه دعا ها شده بود سلامتی بيماران  و رفع گرفتاري  نياز مندان.آخر همه ی دعا ها هم وقتی مي خواستم اولين خرمای حاجت رو به لبم بگذارم ( مثل خيلی از شما ها ) تا روزه ام رو افطار كنم يك آمين بلند می گفتم برای بر آورده شدن تمامی حاجت هامون.

آره تو اين روزها عادت نداشتم گذشت روزها و سپری شدن ايام رو با گذر صفحات  تقويم خاطر نشون بشم چرا كه هلال ماه هر روز اين تذكر رو به من می داد كه وقت تنگه و بايد عجله كرد.آخه حيف روزهای اين ماه عزيز رو از دست داد. نمی دونم وقتي اين ماه عزيز با شبهای قدر مزين می شه ديگه در وصفش چی بايد گفت.وقتي ياد مولامون توی ذهنم پرسه می زنه و مظلوميت و رحمانيت و شجاعتش رو می خوام توی سه گوشه  مثلث عرفان مولا جا بدم تا چند خطی هم راجب اين باب براتون بنويسم قلم ياری نمی ده و دست و دلم مي لرزه آخه اين چيزا كه گفتنی نيست, خودت بايد با تموم وجود حسش كنی.

توی اين شبها وقتی دلهامون رو خالی می كرديم از هر چی بدی و با يك دل عاشق و نيازمند می رفتيم در خونش,وقتی سر پناهی می ساختيم با استواری قرآن و زير اين سقف خدا رو به عزيزاش قسم می داديم , انتظار داري آقا صاحب الزمان نامه ی حاجتت رو امضا نكنه؟ و سفارشت رو به اون مهربون مهربونا نکنه

اميد وارم وقتی روی سجاده هايی كه يك رنگ و حال ديگه ای داشتند و توی اين شبها  بستر اشك و راز و نياز شما مومن های با خلوص بودند از ياد هم غافل نبوده باشيم چرا كه مومن دعا رو از ديگران شروع ميکنه تا تعجيل حاجت خودش رو  تضمين كرده باشه.

عيد سعيد فطر رو به همتون تبريك ميگم و براتون بهترين ها رو ارزو ميكنم

برای بيان نظراتتون ميتونيد از اين لينک استفاده کنيد

نوشته شده توسط باران

باران

پيام هاي ديگران ()





خانه / آرشيو / ايميل


Designed by:
Hamed_BiDi@yahoo.com

www.hameddtm.persianblog.ir
آ©2004 All rights reserved for Omide Vesal